سيد محمد باقر برقعى
431
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مهر مادر مادر ، اى مادرِ جانپرورِ من ! * مادر ، اى مايهء عزّ و فرِ من ! مادر ، اى اختر تابان اميد * مهربانتر ز تو دلسوز كه ديد ؟ مصدر صدق و صفا هستى تو * مظهر مهر و وفا هستى تو تا كه جان باشد و آيد تا دم * زحماتت نرود از يادم جز تو اين كار كه كردهست پسند ؟ * كه كند جان به فداى فرزند ؟ دوست مىدارمت اى مام عزيز ! * بِشُدت بهر من ايّام ، عزيز گفت پيغمبر عالىمقدار : * زير پاى تو جنان است قرار تا كه جان باشدم اندر پيكر * هستم آمادهء امر مادر در مدح مولا على عليه السّلام اى باب شهر علم نبىّ ، ختم انبيا * وى آيت گزيدهء منظور « انّما » اى قائل سلونى بر مسند علوم * جز تو كه راست زهره بر اين پايه ادّعا ؟ علم الكتاب شد به كمال تو معرفت * فصل الخطاب گشته به حكمت تو را سزا آيينهء تمامنماى محمّدى ! * يعسوب دين تو هستى و هم جان مصطفى شايستهء مقام رفيع ولايتى ! * حقّ با تو باشد و تو ز حقّ نيستى جدا بعد از نبىّ ، وصىّ بلافصل او تويى * اين مرتبت به غير تو نبود كسى روا آن پيشوا و قائد عزّ المحجّلين * مجموعهء فضائل و ، سردار اتقيا مقصود آفرينش و ايجاد كائنات * مولا علىّ ، امام به حقّ ، شاه اوليا اين افتخار بس ، كه تو مولود كعبهاى * ذات مطهّرت ، سبب رحمت خدا درياى علم و حكمت و فضل تو بىكران * بر صاحبان عقل و كمال تو مقتدا بر دوش مصطفى به ادب پا نهادهاى * تا بت كَنى ز كعبه و ديوار آن بنا با مهر تو عبادت ناحقّ كند قبول * هر طاعتى بدون ولايت بود هبا قدرت ز انبياء سلف برتر و فزون * استاد جبرئيلى و او را تو رهنما